الشيخ رسول جعفريان

1009

صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ( فارسى )

مذهب تشيع است . گرايش خاص او در اين زمينه ، همان نگرش رايج در نيمهء دوم دورهء صفوى است . در اين دوره دو جهت‌گيرى مهم فكرى در تشيع وجود دارد . يكى غلبه نگرش اخبارى در مسائل كلامى است ، دوم غلبهء نگرش ضد صوفى . مؤلف ما نيز در اين زمينه كاملا تحت سيطرهء اين دو اصل قرار دارد . وى در گرايش شيعى خود عمدتا نگرش ضد سنى تندى دارد و در اين باره ، هم در هداية الضالين و هم در اين اثر ، به تفصيل سخن گفته است . از سوى ديگر ، نگاه او به عقائد شيعى نيز عمدتا برخاسته از همان جريان اخباريگرى حاكم در اين دوره است . به همين دليل وى به شدت ضد تصوف و نيز فلسفه است . اين نيز از مشخصات فكرى همين دوره محسوب مىشود . اين گرايش براى على قلى جالب بوده است ، زيرا كه وى با مسيحيت درافتاده و از مهم‌ترين ويژگىهاى مسيحيت همان رهبانىگرى و تصوّفىگرايى آن است ، تا آن اندازه كه مسيحيت را گرايش صوفيانه در دين يهود مىدانند . به همين دليل ، وى علاوه بر آن كه رساله‌اى مستقل در رد بر صوفيه نگاشته است ، در اين اثر نيز در هر مورد به انديشه‌هاى صوفيانه حمله كرده و به ويژه به مسألهء وحدت وجود و موجود تاخته است . ايضا به حكما نيز به دليل داشتن عقائد عقلانى خاص نظير اعتقاد به روحانى بودن معاد حمله كرده است . وى در اين باره چنين نوشته است : و هرگاه ثابت شد كه بهشت جسمانى را خداوند عالم آفريده است ، الحال نصارا كه بهشت جسمانى را انكار مىكنند و مىگويند كه بعد از موت تا قيامت و بعد از قيامت ، ابدا بهشتى به غير از ديدن خداى تعالى نمىباشد بگويند كه اين بهشت جسمانى كه از اين فقرهء تورات وجود آن ثابت مىشود چه بهشتى است ، و حكما كه در انكار بهشت جسمانى با نصارا متفق شده‌اند و خود را نصرانى كرده‌اند و مىگويند كه نفس ناطقه بعد از مفارقت بدن هرگاه تحصيل كمالات كرده است ، از تخيّل و تصوّر كمالات خود ملتذ مىشود و آن لذّتها بهشت اوست ، بگويند كه آن بهشت جسمانى كه از احاديث اهل بيت عليهم السلام و آيات قرآنى ثابت مىشود و اين فقره تورات نيز بر وجود او گواهى مىدهد ، چه چيز است ؟ و نصارا كه انكار بهشت جسمانى را مىكنند بگويند كه اين بهشت جسمانى كه خداى تعالى آفريد ، هرگاه انسان به آنجا نمىرفت براى چه آفريد و از براى كه او را موجود مىدارد . ايضا دربارهء آن‌ها مىنويسد : چنانچه صوفيان كه نصاراى اين امّت‌اند ، باز بر اين طريقه‌اند كه اعتمادى بر دين و احكام دين ندارند و مىگويند ، سعى بايد كرد كه به صاحب دين رسيد و با او متحد شد و در اكثر مادّه‌ها عقل را مخلّ و نامناسب مىدانند و از اين جهت است كه ديوانگان را بسيار دوست مىدارند و به ايشان اعتقادها دارند و مىگويند كه طريقه و رويّه ما را عقل ادراك نمىكند و به رياضت بايد بر اين كس كشف شود و چون تحصيل علم و پيروى عقل را جهل مىدانند ، از اين